تکرار آز - طعم عشق رنگ زندگی

طعم عشق رنگ زندگی

دفترچه خاطرات شیده و مهربون!

سلام دوستای گلم خوبییییین؟

دماغتون چاقه؟

این چند روز من همش تو فکر کم کاری تیرویید بودم و دنبال این دکتر و اون دکتر

بالاخره عصر روز چهارم تونستم نوبت بگیرم و برم دکتر

شب قبلش نمیدونین چه حالی داشتم اصلا خوابم نمیبرد فکرم مشغول بود اینجور وقتا بالاخره بعد از یک ساعت خوابم میبره ولی دیدم نه فایده نداره پاشدم اومدم تو اتاق

2 تا کتاب صوتی دانلود کردم و هندزری رو گذاشتم تو گوشم و مشغول خونه تکونی شبانه شدم

خلاصه همینقدر بگم که 2 تا کیسه بزرگ آشغال از توی یه اتاق جمع کردم ریختم بیرون

لباسا رو هم دو هفته قبلش تو یه همچین شبی جمع کرده بودم که البته اونا رو گذاشتم ببرم ولایت که مامانم بده به فقیر

خلاصه ساعت :6:30 صبح کارم تموم شد

تا 7 یکمی خوابیدم و بعدش پاشدم رفتم بانک

برای فارغ التحصیلی باید یه مبلغی پول رو واریز میکردم +تمبر اینا

خیلی وقت بود میخواستم انجامش بدم ولی نمیشد

بعد از اونجا هم رفتم دانشگاه که چون فصل امتحاناته کارم انجام نشد

با دیدن دانشجوهایی که همه جزوه به دست بودن و امتحان داشتن نمیدونم چرا دلم خواست جای اونا بودم!!!!!!!!!!!!!!!

یه چیزی بگم بخندین

اون روز من شوشو رو تو خونه زندانی کرده بودم داداشش اومد نجاتش داد!!!

جریان اینه که شوشو شب قبلش کلیداشو شرکت جا گذاشته بود

منم صبح درو قفل کردم رفتم بیرون

زنگید به من ولی من بعد از 2 ساعت منتظر نشستن تو صف بانک دیگه داشت نوبتم میشد و نمیشد پاشم برم خونه کههههه!

اینه که زنگید داداشش از شرکت اومد کلیداشو آورد و درو باز کرد

راستی موتور کولرمون هم این هفته سوخت!

خیلی بده این خرجهای اضافه

70 تومن افتادیم

خلاصه عصر همون روز نوبت دکتر داشتم که رفتم بعد از 2 ساعت معطلی دکتر گفتش که آزت باید تکرار بشه چون روی مرزه و خیلی کم کاری نشون نداده و حیفه دارو بنویسم چون داروهای کم کاری تیرویید باید مادام العمر استفاده بشه

حقیقتش خیلی ناراحت بودم از این قضیه که بخوام عین پیرزنا از حالا تا همیشه هر روز قرض بخورم

این شد که فردا صبحش با شوشو رفتیم ازمایشگاه و گفتن جوابش عصر آماده میشه

مامانم هم این چند روز خیلی نگرانم بود و روزی 2 بار میزنگید که چیکار کردی رفتی دکتر؟

دیروز عصر بالاخره رفتم جواب آزو گرفتم و دکتر گفتش که نرماله و دارویی ننوشت ولی باز 2 ماه دیگه باید یه آز بدم که دیگه خیالم راحت شه

شوشو که مطمئنه اون آز اولی اشتباه شده بوده

اخه توی درمانگاه دولتی انجام دادم و شوشو میگه با توجه به ژولی که میگیرن و تعداد زیاد مراجعه کننده احتمال خطا هست

خدا را شکر تا اینجاش که بخیر گذشت

این هفته قرار بود برم شاهچراغ

نذر داشتم واسه مامان دوستم ولی نتونستم همش درگیر دکتر بودم

راستی یه روزم کامل اختصاص داشت به همون کاری که گفتم تو خونه انجام میدم

راستی میخواین بدونین کارم چیه؟

شاید تو یه پست خصوصی گفتم

عصر هم باید به خونه زندگیم برسم یه کم

جارو و گردگیری و شستن دستشویی و  آشپزخونه و ...

ملافه روتختی رو هم 2 روز پیش شستم هنوز توی تراسه داره آفتاب میخوره

عصر اگه شد برم در خونه همسایه طبقه بالایی که گفتم نویسنده اس چند تا کتاب ازش بگیرم بخونم

راستی نیمه شعبان نامزدی دخی داییم هست

داییم 2 تا دختر داره هر دو متولد 1 سال

یعنی 11 ماه با هم اختلاف سنی دارن

حالا میخواد هر دو رو با هم شوهر بده

قرار بود نامزدی اولی 11 تیر باشه و دومی 15 تیر

که فعلا نامزدی اولی عقب افتاده

ما هم احتمالا میریم ولایت چون دو روز تعطیله

شوشو از 13 فروردین دیگه نرفته ولایت

من یه بار رفتم همون سری که شوشو دبی بود

خلاصه من همش استرس داشتم که الان باید با خانواده مهربون چه برخوردی داشته باشم

شوشو که کلا میگفت نمیاد خونشون! آخه هنوز در حالت قهر به سر میبریم!

نمیدونم چرا اینا انقد کینه دارن!

هم مادر هم پدر هم پسر!

ولی این وسط من از مامان شوشو خیلی متعجبم که 3 ماهه بچشو ندیده صداشو نشنیده و میاد تا دم در شرکت از ماشین پیاده نمیشه که بیاد بچه اش رو ببینه!

خیلی عجیبه!

البته مرتب با برادر شوهری تماس دارن ولی با شوشو حرف نمیزنن!

حالا هم ظاهرا قراره نیمه شعبان بیان گلستان

ما هم که میریم ولایت !

البته نریم ولایت هم احتمالا نه خونمون میان و نه ما اونا رو میبینیم!

توقع دارن شوشو کوتاه بیاد که اونم خیلی از دستشون ناراحته!خلاصه اینجوری!

 اینم یادم رفت بگم

این هفته واسه خودم یه لباس خ.و.ا.ب دوختم

شوشو کلی خندید

میگه لباست آدمو به یاد لباس جدید پادشاه میندازه!

همون پادشاهه که لخت اومد بیرون یادتونه؟

آخه این پارچهه همش توره و خیییییییییییییلی نازک!

میگم خوب این لباس خ.و.ا.ب.ه

شوشو هم میگه اگه این شد لباس خاب من اسممو عوض میکنم

راست میگه البته

نمیدونین که خوب هوا گرمه منم از قصد اینو دوختم تو خونه تنم کنم!!!!یعنی فقط دلم خوش باشه که یه چیزی تنمه!

حالا اگه وقت کردم احتمالا یه چیزی برا آسترش میدوزم :دییییییییی

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٦ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط شیده نظرات ()


Design By : Pichak