امان از بیکاری بی حسی بی حوصلگی - طعم عشق رنگ زندگی

طعم عشق رنگ زندگی

دفترچه خاطرات شیده و مهربون!

حوصلم سر رفته شدید

از صبح کارم شده به ترتیب از خواب که بیدار میشم  اینترنت- آشپزی - خواب ظهر - اینترنت- آشپزی و آخر سر دوباره خواب

گاهی اون وسط مسطها یه حمام و یک ساعت تی وی

به سلامتی ساعت پخش همسان و عشق ممنوع هم یکی شد و فقط یکیشو میبینم

بعد قراره فرداش تکرار اون یکی رو ببینم که یادم میره!

دیروز مربای سیب درست کردم

خیلی خوب شد

بعدشم از بس حوصلم سر رفته بود زنگ زدم به خواهر شوهری!

فکر کننننننننننننننننننن!

نیم ساعتی حرف زدیم حرفهای معمولی

یعنی بی سابقه بودا!

راستی شماها رابطتتون با خواهر شوهر چطوریه؟مثلا با هم تماس تلفنی اینا دارین؟

رفت و آمد چطور؟

قرار بود امروز با خواهری بریم سرویس چینی ببینه که زنگید گفت باشه واسه فردا

راستی این هفته 5شنبه شب عقد پسر عمه مهربونه

ظاهرا باغ گرفتن عروسیهاشونم مختلط میشه معمولا و تا صبح میزنن و میرقصن

من حالا با یه معظل مواجه ام!

چی بپوشم!

نمیخوام لباس بخرم و احتمالا لباس شب هایی که دارم رو میپوشم ولی یه مشکل دارم اونم اینکه موی کوتاه با لباس شب بلند بد نمیشه؟

یا تاپ و دامن بپوشم؟یا کت و دامن؟چون مختلطه با دامن کوتاه معذب میشم و احتمالا نمی پوشم

ظهر مهربون یه نفرو آورده بود فر گازمونو درست کنه

نمیدونم چه مرگشه بعد از یه ربع یهو خود به خود خاموش میشه

الانم وضع آشپزخونه افتضاحه

گازو کلا باز کردن وسط آشپزخونه اس

یه عالمه ظرف نشسته

یه عالمه لباس واسه اتو کردن و هیچی حوصله!

 راستی 5 تا نینی تو دوستاو فامیلام دارن به دنیا میان 4تاشون دخترن

دخمل دختر عمه سارا: ساینا

دخمل پسر عمه که با اسم پسرشون ست کردن: تارا

دخمل دوستم مریم : آیناز

دخمل جاری : که هنوز اسم نداره

پسر فاطی: امیر ارسلان

البته نی نی نسیم جونم هست که هنوز اسم نداره

وای نی نی دخی 20 ساله رو دیدین؟چه ملوسه؟قدمش مبارک باشه تبریک میگم خانومی

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱۸ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط شیده نظرات ()


Design By : Pichak