ته روزمرگی - طعم عشق رنگ زندگی

طعم عشق رنگ زندگی

دفترچه خاطرات شیده و مهربون!

سلام دخترا خوبین؟

این هفته هیچی واسه گفتن نداشتم واسه همین ننوشتم البته وباتونو میخوندم

5شنبه شب رفتیم خرید و یه مقدار به خریدیم

این شد که جمعه با کمک مهربون همش درگیر درست کردن مربای به بودیم + خیار شور

میدونین چیه مامان من زیاد اهل درست کردن کیک و مربا و خیارشور و ترشی و اینجور چیزا نبود و بیشتر آماده میخریدیم

واسه همینه که من انقد ذوق دارم واسه درست کردن این چیزا

یه جورایی واسم تازگی داره

شنبه رفتم پیاده روی

تنهایی

ولی خیلی حال داد

کیف نداشتم و خیلی احساس سبکی میکردم چرا ما خانوما انقد گیر دادیم به کیف آخه؟

نتیجه پیاده روی هم خرید یک عدد جا می می خوشکل واسه خودم بود :دییییییی

1شنبه خانوم خونه شدم و به تمیز کاری گذشت

2شنبه هم مامان بزرگ شدم و کلی سبزی خورشتی و سبزی ماهی پاک کردم شستم خشک کردم خرد کردم تفت دادم بسته بندی کردم و فریز کردم + 15 کیلو مرغ که خدا را شکر شسته شده و تیکه بود و فقط بسته بندی کردم و گذاشتم داخل فریزر

3شنبه خواهری اومد خونمون و شب هم خونمون خوابید و صبح 4شنبه رفت

خوش به حالشون 4شنبه عصر با شوهرش میرن ولایت و تا جمعه عصر میمونن

ما نمی تونیم بریم

مهربون میگه تاسوعا و عاشورا بریم

خییییییییییلی دلم تنگ میشه

شاید راضیش کردم 2 هفته دیگه بریم اگه نه که خودم تنهایی میرم یکی دو روز میمونم

تازه فیلممون هم 1 هفته اس آماده شده ولی هنوز تحویلش نگرفتیم :(

پی نوشت :الان مامور سر××ش×××م××اری اومد دم در

 داشت اطلاعات همسایه بغلی رو پر میکرد

بعدشم نوبت ما بود

با خانوم همسایه یه سلام و احوالپرسی مختصر کردیم

بعد از نیم ساعت اومده درو زده میگه شما از من ناراحتین؟که واستون نامه نوشتم؟گفتم نه

گفت خوب صداتون خیلی میاد

گفتم باشه ما بیشتر رعایت میکنیم بعد از این که نامه نوشتین هم سعی کردیم رعایت کنیم ولی صدای خنده و صحبت بهتر از دعوا نیست؟

طبقه پایینی که روزی 3 بار دعوا و بزن و بشکن دارن!

میگه نه آخه صداهای خصوصیتون میاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و کلی توضیح داد!

بعدشم اومده تو خونه!(خودش گفت میشه بیام داخل؟گفتم بفرمایین!) کم مونده تو یخچال سرک بکشه تو اتاق خوابو دیده میگه آها اتاق خواب ما هم پشت اتاق شماست دیوارم نازکه!

تو اتاق اینوری آشپزخونه هال هم نگاه کرد و رفت!

وای سرم درد گرفت بچه ها!

خیلی ناراحتم!

یعنی واقعا شنیدن؟

من شبانه باید از اینجا برم!

فکر کن آخر سرم میگه من صبح ها تنهام بیا پیشم

من روم میشه دیگه تورو ببینم آخه؟که بیام پیشت؟

وای خیلی اعصابم خرده خیلی خیلی خیلی

اصلا یه حالی ام یه حال خیلی بد!

 خاک بر سرم اه

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٤ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط شیده نظرات ()


Design By : Pichak