کاش نانازی بیاد واسم عنوان بزاره! - طعم عشق رنگ زندگی

طعم عشق رنگ زندگی

دفترچه خاطرات شیده و مهربون!

های مای فرندددددددددددقلب

چطوراتین؟

منم خوبم

جمعه ما به دلیل اینکه مهربون کار داشت به خونه نشینی و اینترنت گذشت

البته ظهر باقالی پلو با مرغ +سالاد و ژله و مخلفات درست کردم خیلی خوشمزه شده بود

این آخرین بسته باقالی هامون بود که تموم شد

حالا باید برم ولایت باز از یخچال مامان اینا دزدی کنم

عصر هم یه کیک 3 دقیقه ای درستیدم که خیلی خوب بود

هم اسفنجی و نرم در اومد هم کثیف کاری نداشت و تو یه ظرف هم موادشو آماده کردم و پختیدم و همزن حتی نمیخواست و خیلی سریع آماده شد 7/8 دقیقه ای

خلاصه با طبع شیرازی ما جور در می اومد :دییییی

از این سایت دستورشو گرفتم

شب هم دکوراسیون خونمون رو زمستونی کردیم

با نصب بخاری باید دکور رو تغییر میدادیم

البته امسال به سلیقه مهربون چیدیم نه مثل پارسال

اولش خوشم نمی اومد از سبک چیدن ولی صبح که بیدار شدم رفتم تو هال احساس خوبی بهش داشتم

اینجا هنوز سرد نشده و خبری هم از بارون نیست خدایا من بارون میخواااااااااااااااام برف  بیشتر میخوااااااااااااااااااااااام ولی :دیییی

این روزا ذوق هنریم زده بالا

احتمالا واسه یکی از دوستام که میخواد تولد دخملشو با تم بگیره یه چیزایی آماده می کنم دوست دارم این کارا رو

دیگه اینکه در مورد مساله ای که تو پست قبل گفتم با مهربون انقد فکر کردیم و همچنین آزمون و خطا  :دیییییی

دیدیم که محاله در اون حالت صدای ما بره خونه همسایه

و اون جمله ای که خانوم همسایه شنیده مال وقتیه که مهربون منو گاز گازی میکنه منم دردم میاد جیغ جیغ میکنم خوب!

وگرنه اون مواقع اصلا محاله صدامون بره!اصلا امکان نداره

تازه اون خانومه هم چیزی جز اون یه جمله نشنیده بود و فکر کرده بود آره خبریه!

ولی نمیدونم فکر نکرده بود آخه روزی 10 بار مهربون منو گاز میگیره کشتی میگیره نیشگون میگیره و منم میگم وااااااااااااااای نکن دردم میاد اونوقت این خانومه فکر کرده ما انقد فعالیم؟چه خبره بابا؟

ببخشید انقد رک گفتم دیگه

ولی اون وقتی که بهم گفت انقد هول شدم و خجالت کشیدم که اصلا نتونستم یکم فکر کنم

بگذریم

راستی یه چیزی که یکی 2 تا از دوستا خصوصی ازم پرسیدن و یادم میرفت جوابشونو بدم بگم

آره من و آمارین با هم آشنا در اومدیم تو دنیای واقعی!

راستی بهتون گفتم باز از کاریابی تماس گرفتن؟

مدیر دفتر توی شهرک صنعتی (همون منشیه خودمون میشدا)

محیطش رو دوست نداشتم و خیلی هم از خونه دور بود این شد که همون موقع ردش کردم

بابام دیروز زنگ زده بود کلی تشویقم میکرد واسه فوق بخونم

یه جورایی وسوسه شدم

خوب آدم همیشه دوست داره پیشرفت کنه اگه ارشد بگیرم استادیار دانشگاه میشم

ولی میترسم

میترسم فردا بچه دار شم نتونم از عهده درسام بر بیام

مهربون هم خیلی موافق نیست

نمیدونم دلم میخواد ولی مطمئن نیستم

راستی آکادمی رو دیدین؟

من طرفدار شهر××زاد و آوا هستم

از پسرا هم هیشکی به دلم نمیشینه

چقد ملت جنجال و هیاهو درست میکنن همیشه دنبال حاشیه ان

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٧ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط شیده نظرات ()


Design By : Pichak