تاسوعا و عاشورا در ولایت - طعم عشق رنگ زندگی

طعم عشق رنگ زندگی

دفترچه خاطرات شیده و مهربون!

سلام دوست جونیها خوبین؟

چند روز نبودم؟نمی دونم!

این روزا خیلی سرم شلوغ شده

همون مدیریت وب سایت دانشگاه رو میگم

بعلاوه اینکه یه کار دیگه هم تو خونه شروع کردم(مربوط به رشته ام هست) که خیلی وقت گیره و هیچ پولی هم توش نیست تا یه مدت( اگه باشه انقد کمه که به چشم نمیاد) ولی پشتش علاقه هست

همین علاقه هم باعث شده که از ساعت 11 شب که شروع به کار میکنم وقتی بلند میشم که 8 صبحه!

که ظهرها دیگه نمیخوابم یا هر وقت بخوابم مدام خوابشو میبینم و توی بیداری اجرا میکنم

که حمام رفتن و آشپزی و تمیز کاری خونه رو تحت شعاع قرار داده

ولی خوب تا یه مدت اینجوریه

شاید 1 ماه!

بعدش می افتم رو دور و دیگه راحت ترم

خیلی دوست دارم اینکارو

این روزا کمتر میرسم وبلاگ بخونم ولی کوچکترین فرصتی پیش بیاد  همه رو میخونم

با افتخار گوگل ریدرم صفره

امروز بعد از ناهار راه می افتیم سمت ولایت

احتمالا تا آخر هفته اونجاییم

شاید هم بعد از عاشورا برگشتیم خونه

من که دلم میخواد زود برگردیم

هم واسه کارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (چه بی جنبه!)

هم واسه اینکه به تو خونه موندن عادت کردم و هیچ جا خونه خود آدم نمیشه!(به نظرتون اینا نشانه افسردگی و انزوا طلبی نیست؟)

خلاصه اینکه چند روزی نیستم

دلم برای همتون تنگ شده

لیندا جون ممنونم از محبتت دوست خوشکلم

ببخش که مس مس میزنی خطم 1 طرفه اس و خیلی وقتا جواب نمیدم بوووووووووووووس

تنها جون سفرت بخیر عزیزم مراقب خودت باش بوووووووووس

مراقب خودتون باشین دوست جونییییییییییییییییییییییا

بای باییییییییییییییییییییییییی

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۳ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط شیده نظرات ()


Design By : Pichak