بارون - طعم عشق رنگ زندگی

طعم عشق رنگ زندگی

دفترچه خاطرات شیده و مهربون!

سلام بچه ها خوبین؟

یه مدتیه کم رنگ شدم ولی هیچ بهانه ای واسه پررنگ شدن پیدا نمیکنم

هفته گذشته هم طبق معمول به آرومی تو خونه گذشت

فقط یه روز رفتم بیرون و مانتوی زمستونی خریدم

یه چیز دیگه تو ذهنم داشتم که یهو نمیدونم چی شد نظرم عوض شد یه چیز متفارت از اونی که تو ذهنم بود خریدم +مقداری دینگول جات مثل گل سر و گیر و اینا

یه روزم رفتم دکتر واسه همون نامنظم شدن 2ماهه پری

راستی نی نی برادر شوهری احتمالا 12 بهمن به دنیا میاد

2/3روزه اینجا بارونیه

امسال اینجا خیلی کم بارش بود دیگه داشت یادمون میرفت که زمستونه

درسته بارون برنامه بیرون رفتن با خواهری و شوهرش رو بهم زد ولی خیلی حال میده کنار بخاری زیر پتو شوشو رو اذیت کنی و دادش رو در بیاری

:دییییی

یکی دو روز هم با مهربون سر سنگین بودیم نمیدونیم سر چی!!!!

کم حرف میزدیم و اخم بودیم

به چشمای هم نگاه نمیکردیم چون خندمون میگرفت

بعد از مدتها لازم بود نمک زندگیه دیگه زیادی داشت لوس و بی مزه میشد

این دو روز تعطیلی هم نرفتیم ولایت

الان دردونه میگه عنوان پستت رو هرچی غیر از بارون میزاشتی بهتر بود :دییییی

راستی ما داریم یک سال و نیمه میشیم :)

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط شیده نظرات ()


Design By : Pichak