سفر مجردی به ولایت - طعم عشق رنگ زندگی

طعم عشق رنگ زندگی

دفترچه خاطرات شیده و مهربون!

سلام دوستان خوبیییین؟

من چند روزی نبودم رفتم ولایت واسه همین دسترسی به نت نداشتم کلی دلم واستون تنگ شده بودبغل

بزارید از اول واستون تعریف کنم

3شنبه هفته قبل بالاخره طلسم شکست و رفتم بیرون واسه عروسی خواهری  لباس بخیرم که بازم موفق نشدم چیزی بخرم یکی دو مدل هم پسندیدم که سایزم نشدنخجالت

حالا هی من میگم چاق شدم شما بگین نه!

قرار بود این هفته خواهری جهیزیه اش رو بیاره گلستان ببرن بچینن خونشون

منم تصمیم گرفتم 4شنبه عصر با خواهر شوهری اینا برم ولایت واسه کارای ناتمومم

خودم تنهایی بدون مهربون

4شنبه شب ساعت 11 راه افتادیم آخه دم رفتن مرغهایی که سفارش داده بودیم رسید و دیگه باید بسته بندیشون میکردم و میزاشتم توی فریزر

این شد که معطل شدیم

شب قبلش هم بساط بسته بندی گوشت داشتیم

چقد بده با هم تموم میشن این چیزا 

کلی پول ازمون رفت بابت خرید مرغ و گوشت چقدرم گرون شده گوشت کیلویی 18000 تومان و مرغ هم به قیمت عمده کیلویی 3900 بهمون دادن وگرنه 4400هست

اینا رو نوشتم که وقتی 50 سالم شد نوشته هامو خوندم یادم باشه سال 90 این چیزا قیمتش چقدر بوده

حتما اون موقع میگم مفت بوده ها چقد من غر میزدم که گرونه!زبانشایدم بگم خدا بیامرزه بابای فلانی چه مملکت گل و بلبلی داشتیم!

بگذریم

اون شب انقد دلم واسه مهربون تنگ میشد باورتون میشه وقتی راه افتادیم سمت ولایت دلم میخواست بگم من نمیام خودتون برین

همش هم اشک تو چشام بود

کلی هم با مهربون مس مس بازی کردیم و لاو ترکوندیم واسه هم

جاش خیلی خالی بود ولایت اصلا صفا نداشت بدون مهربون

درسته که میرفتم خونه بابام و خیلی از دیدنشون خوشحال بودم ولی همش احساس میکردم یه چیزی کم دارم

5شنبه صبح با مامان رفتیم طلافروشی

میخواستم النگوهامو عوض کنم ولی منصرف شدم

آخه 6جفت باید میدادم 3جفت میگرفتم تازه 7گرم از طلام کم میشد از اونور 1 تومان هم باید سر میدادم

مگه دل درد دارم آیا؟

این شد که منصرف شدم

منکه النگو دستم نمیکنم فقط واسه عروسی چیزی هست

واسه 2/3 ساعت مگه دیوونه ام اینقد ضرر کنم؟

دیگه مامان یه کفش و یه پیرهن مردونه خرید واسه تولد مهربون که دوم فروردین هست

منم یه خورده دینگول جات و لباس زیر واسه خودم خریدم

عصرش هم رفتیم خونه باباحاجی با خاله ها و دایی ها دور هم بودیم

در مورد برنامه پاتختی خواهری حرف میزدیم

آخه عروسی گلستان هست و فامیل ما ولایت هستن واسه همین کلی مشکلات داریم که بهتره در موردش حرف نزنم چون طولانیه

شب با مامان تا ساعت 5صبح میحرفیدیم

راستی بابا هم ماشینش رو عوض کرد و ال نود خرید

اه که من چقد از قیافه این ماشین بدم میاد

مهربون میگفت چند وقت پیش میگفت خواستیم ماشینمونو عوض کنیم ال نود میخریم من منصرفش کرده بودم ولی حالا بابا رفته عین ال نود خریده!!!

دیگه زبونم کوتاهه!

بگذریم

جمعه صبح خواهری و شوشوش اومدن و از اونور هم دایی و زندایی و خاله

دیگه کارگرا وسایلا رو بار خاور زدن و رفتن

یهو چقد دلم گرفت

هممون دلمون گرفت یه حس خاصی بودناراحت

اون شب سر درد شدیدی داشتم و حساسیتم باز شروع شده بود

به بابا اینا گفتم دیگه تا وقتی گربه دارین من نمیام خونتون!

البته شوخی بود ولی خوب به گربه خواهری حساسیت دارم کل صورتم خارش میگیره مخصوصا بینی و دور لبم

30تا عطسه پشت سر هم میکنم چشام قرمز میشه میسوزه و آب میاد

ته حلقم میخاره

سرم درد میگیره خلاصه اعصاب برام نمیمونه

قرار بود جمعه شب با خواهر شوهری برگردم گلستان که تصمیم گرفتم بمونم و صبح برم آرایشگاه و امور خوشکلاسیون

از ساعت 9 صبح تا 4بعد از ظهر ارایشگاه بودم و نتیجه شد این

روی موهای مشکی طبیعی خودم مش پلاتینه گذاشت البته عکسا یه کوچولو تیره افتاده

مهربون که خیلی خوشش اومد مامانم اینا هم همینطور خودمم دوست داشتم چون اصلا زردی نداره و بیشتر به نقره ای میزنه

بعدشم دیگه اومدم  گلستان و خونمون

واییی که چه احساس خوبی داشتم از دور خونمون رو دیدم یه لبخند پت و پهن رو لبم نشست قلبم پر از احساسات خوب خوب شد

الانم مهربون اینجا کنارم نشسته

خیلی از داشتنش خوشحالم خیلی بهش افتخار میکنم

خیلی عاشقتم مهربونم ماچ

خدایا شکرت بابت همه چیزای خوبی که بهم دادی خیلی دوست دارمقلب

 

 

اینم لیست کارا و خریدا:

چیزهایی که باید خریداری بشن واسه عید:

1- لباس مجلسی واسه عروسی خواهری (خرج گنده)

2- خرید مانتو - شلوار- کیف - کفش - شال برای عید خودم

3- دوخت شلوار+ خرید پیرهن واسه مهربون + کفش

4- خرید آجیل و شیرینی عید

5- خرید دینگول جات واسه عروسی (کفش یا صندل - مژه مصنوعی و ناخن و سوت..ین -
شاید خرید پوستیژ اخه موهام کوتاهه و مطمئن نیستم واسه عروسی قشنگ بشه -

کارهایی که باید انجام شن :

1- تعویض النگوهام (منصرف شدم)

2- درست کردن گیفت عروسی خواهری

3- کارهای مونده از اون کاری که توی خونه انجام میدم رو تموم کنم

4- ساخت تقویم های خانوادگی واسه خانواده شوشو و خانواده خودم که عید بهشون بدم  + تقویم ماهانه خودمون

5- خونه تکونی و دور ریختن یه سری از وسایل و لباسها و کفشها  :(

6- رنگ کردن موهام

7- سبزه گذاشتن( مهربون بسکه ذوق داشت زحمتشو کشید ولی احتمالا شب عیدی باید بریم بخیرم چون سبزه هامون علفزار شده تا اون موقع)

8- انجام کارهای فارغ التحصیلی تا قبل از عید

این هفته هم 3/4 مورد خط میخوره به امید خدالبخند

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط شیده نظرات ()


Design By : Pichak