اولین تکون و هفته 22

سههههههلام دوست جونا خوبیییین؟

خدا را شکر رفتن شوشو عقب افتاد و بسیییی خوشحال شدم

نمیدونین چقدر دلم گرفته بود

شاید گریه هامم این چند روز به خاطر همین بود

روز اول که بهتون گفتم به بهانه معده درد

روز بعدش الکی

روز سوم به بهانه واریس

میدونین پشت زانوم یکی دو تا خط افتاده فکر میکردم ترکه به شوشو نشون دادم نه گذاشت نه برداشت گفت واریسه

منو میگییییییییییی

انقد گریه کردمممممممممممم انقد اشک ریزون راه انداختم

حالا باید به یکی که بلده نشون بدم تا مطمئن شم

از اون شب به بعد هم بالش میزارم زیر پام و میخوابم و همش مراقبم

فرداش اصلا سمت کامپیوتر نیومدم از ترس

آخه آویزون بودن پا خیلی بده

بگذریم

شوشو فیلم کمدی دیک**تا---- تو ===ر آورد دیدم با هم

کلی خندیدیم

5شنبه شب هم به مناسبت اولین تکون خوردن های محسوس نینی که این دفعه با نفخ نمیشد اشتباه بگیریش رفتیم بیرون قدم زدیم و بعدشم شام گرفتیم رفتیم پارک نشستیم به خوردن بعدشم هوا سرد شد لرز کردیم اومدیم خونه!!!!!

چند روز بود خیلی گرم شده بودا کلا اون پارکه خیلی سرده

جمعه هم تا ظهر من خواب بودم و شوشو دستش به ماشین بند بود

بالاخره باری خریدیم و داشت نصبش میکرد

بعد از ناهار هم مسابقه هفته ورژن جدید دیدیم البته قسمت تستیش رو ندیدیم

چون دیگه ساعت 6 رفتیم بیرون

البته تا 7 هنوز تو پارکینگ بودیم آخه ماشین روشن نمیشد و برادر شوهر اومد با ماشین خودش باتری به باتری کردن تا روشن شد

اول با یه دوست مجازی قرار داشتیم که اومد در خونه مون

جاری هم همون موقع اونجا بود کلی فضولیش گل کرده بود که این کیه و چیکار داره

از قضا دوست مجازی واقعی از آب در اومد

آخه اصلیتشون مال ولایته

و خانواده شوور منم که تو ولایت گاو پیشونی سفییییییییییید

شوهر این دوستم پسر عموی شریک شوشو تو ولایت بود

کلی با هم گرم گرفتن و دوست شدن

حیف که خونشون اون سر شهره و ما این سر شهر

وگرنه میشد دوستای خوبی باشیم و رفت و آمد کنیم

واقعا اینکه میگن دهکده جهانی راسته ها

مثلا من تو فیس بوق عکس خواهر نسیمو تو پروفایل برادر شوهر دیدم بعد فهمیدم که یه جورایی همکارن و آشنا در اومدن

فقط هنوز نفهمیدم ساقی بود آیا؟

یا اینکه تو نینی سایت با یکی دوست شدم بعد تو فیس بوق دیدم ای بابا این که هم خوابگاهی و هم کلاسی دانشگاه کاردانیمه که

وای خیلی احساس نا امنی میکنم برای وبلاگم

خدا وکیلی نمیبخشم اگه کسی از آشناها وبمو بخونه

چند سال پیشا یکی دو تا از همکارام وبلاگمو پیدا کرده بودن و یواشکی میخوندن چه حس بدی بود هنوزم نبخشیدمشون و سایه سنگینشون رو حس میکنم

بگذریم

دیگه بعد از رفتن اونا رفتیم بیرون ددر

تا ساعت 9:30 شب

بعد دیگه بفرمایید شعر دیدیم ( اسمشو خودم گذاشتم )

بعد من و شوشو سر یه قسمت شعر شرط بندی کردیمشرط باختم واسه بازنده من تعیین کردم

من که حسابی از خودم مطمئن بودم ولی آخر سر مجبور شدم تمبون مبارکو بکشم پایین و 10 تا در کونی قسمتم شد

شوشو هم نامررررررررد لااقل میبخشیدی خوووووووو!

الانم خوابیده بودم احساس کردم دوباره نینی داره شیطونی میکنه فوری پاشدم انرژی بهش رسوندم که بیشتر معلق بزنه اون تو!

راستی نگفتم دیشب با شوشو میگشتیم تو یه نمایشگاه کوچیک کتاب کوشه خیابون دو سه تا کتاب جیبی واسه نینی خریدیم

یکیش انتظارات پسر از پدر و مادر هست

یکیش هم رابطه پسر و پدر

رابطه مادر و پسر هم تموم کرده بودن گفت سر بزنید میاریم

خیلی با مزه اس

جمله های کوتاه و بدون بحث سنگین روانشناسی و حوصله بر

نکته های کلیدی جالبی گفته

راستی هفته 22 رو شروع کردم

از اول بارداری هر هفته بارداری هفته به هفته رو با شوشو میخوندیم و از تغییرات نینی ذوق میکردیم کاشکی اینجا ثبتشون کردم هر هفته

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
ساینا

جمله های کوتاه و بدون بحث سنگین روانشناسی و حوصله بر!!!!! ممنون از این عزتی مه به رشته ما گذاشتی[نیشخند]

ساینا

خدا رو شکر خوب بودی این چند روز عزیزم...از نوشتهات حس میشد