یه آپ الکییییییی

سلااام خوبین خوشکل خانوما

چه خبر؟

همتون که ماشاللا کدبانوووو همش سرگرم خونه تکونی هستین

من که هیچ کاری نکردم

البته الان خونم حسابی تمیزه و برق میزنه

اینم به برکت وجود مادر شوهر که شیراز تشریف دارن و ترس از اینکه یهویی سر زده بیان خونمون

مادر شوهر و پدر شوهر 5شنبه اومدن شیراز

بماند که چند روز بود میخواستم زنگ بزنم ازشون تشکر کنم بابت چیزایی که به همراه چیزایی که مامانم داده برام فرستادن مثل شربت به لیمو و آلبالو و ... ولی حس و حالشو نداشتم(خودمم نفهمیدم چی گفتم!)

البته خدایی روز دوم بالاخره خفتشو گرفتم و تنگش کردم اون ما تحتو و زنگیدم ولی مادر شوهر خونه نبود و تلفن جواب ندادن

بگذریم

5شنبه ناهار خونه برادر شوهر بودن

شام خونه خواهر شوهر

و قرار بود جمعه همشون بیان خونه ما

که صبح جمعه مادر شوهر زنگید که نمیایم و الان حالت خوب نیست و برای نی نی هم خوب نیست مهمون داری و ...

خلاصه نیومدن

ولی خوب دیگه من و مهربون خونه رو حسابی برق انداختیم

من ظرفا رو شستم و گازو تمیز کردم

رو تختی رو که شسته بودم با مهربون کشیدیم روی تخت بعد دیدم افتضاح چروکه نشستم به اتو کشی

یه خورده لباس ریختم تو ماشین

مهربون کل خونه رو جارو و گردگیری کرد و دستشویی رو شست

جمعه عصر با مهربون رفتیم خرید

خوب من کلی خرید داشتم هم برای چمدون رسم کذایی هم خرید عید

برای عید فقط یه مانتو خریدم و یه کفش

برای اون چمدون هم یه بلوز و شلوار تو خونه ای برای خودم

دو تا مانتوی بارداری

یه کفش و یه کیف

دیگه دیر وقت بود

یه کاسه پر هم ترشک و آلوچه خوردم که دیگه حالم داشت بد میشد برگشتیم خونه

ببخشید ببخشید ولی شکمم هم روون شده بود بابت خوردن اینا :(

هنوز کلی خرید دیگه دارم که مونده

دو تا لباس بارداری بلند میخوام یه چیزی مثل سارافون

دو سه تا بلوز که مناسب مهمونی باشه

دو تا شال یکی برای عید یکی هم برای اون رسمه

پیرهن برای عید شوشو

یه پیرهن دیگه برای اون رسمه

پارچه شلواری هم دو تا براش گذاشتم

کفش هم یکی دو ماه پیش براش خریدم برای اون رسمه

واسه عید شلوار هم میخواد

کمربند هم داره از چمدون عروسیمون هنوز استفاده نکرده

وای کلی خورده ریز دیگه هم میخوام

مثل دمپایی رو فرشی

لباس برای روز جشن

موهامم همون روز میرم کوتاه میکنم و سشوار میکنم

دیروز جاری زنگید میگفت سوت....ی....ن شیردهی !!! لباس زیر!

منکه اینا رو نمیخرم بیخیال

چیه اینا رو نشون مردم بدم

پذیرایی هم برای اون جشنه مختصرش کردم گفتم شام نمیدیم

فقط همون آش رشته

و میوه و شیرینی و شربت

بیخیال دیگه

ببخشید اینا رو انقد با جزییات نوشتم آخه ذهنم آشفته اس اینجا مینویسم سبک میشم

اصلا حوصله شلوغی خیابونا رو ندارم

انقدرم که همه چی الکی گرونه

جمعه که رفتیم خرید یه نی نی کوشولو بغل باباش دیدم وای لپاشو دلم میخواست گاز گازی کنم

انقد این دخمل ملوس بود شاید 4/5 ماهش بود من همش قربون صدقه لپاش میرفتم و به شوشو نشونش میدادم

بعد شوشو بهم گفت دلتو صابون نزن با این وضع غذاخوردن تو نی نیه ما اصلا لپ نداره :(

من دخمل توپولی میخواااااااااااااااااااااااامممممممممم چیکار کنم؟

اون روز ماهی درست کردم بعد از دو هفته با اقدامات ایمنی

ماسک زدم و شوشو در و پنجره ها رو باز کرد آخه هودمون خوب نمیکشه

بعد وقتی میخواستم بخورم اول کلی گریه کردم و اشک ریختم

میدونین هم عذاب وجدان میگیرم که نمی تونم بخورم هم بوی غذا واقعا حالمو بد میکنه

توی نی نی سایت خوندم که الان نی نیم اندازه یه دونه انگور باید باشه

(احتمالا انگور ریش بابا :دیییییی)

نوشته بود 2.5 سانته

گفتم خوب وقتی ماشاللا انقد زود رشد میکنه و در عرض دو هفته دو برابر و نصفی میشه خوب واقعا به غذا احتیاج داره نکنه من دارم ظلم میکنم بهش هیچی نمیخورم واسه همین مجبوری یه تیکه کوچیک ماهی خوردم به زووووووووووووووور

راستی همش احساس میکنم نینیم دخملیه

نمیدونم چرا وقتی فکر میکنم شاید پسر باشه اصلا نمی تونم باهاش ارتباط برقرار کنم

مثلا اصلا نمی تونم بگم پسرم ! یه جورایی واسم غریبه

ولی برعکس احساس خوبی بهم دست میده وقتی میگم دخترم

شوشو میگه از بس به این بلبل گفتی دخملم نازگلم دختر مامان عزیز مامان این کلمه برات مانوس تره

شایدم اینطوریه

راستی دیدین هی میگم دستپختم بد شدهههههههه؟بالاخره دیشب شوشو هم با خنده اینو بهم گفت!

حالا فکر کن من حال که ندارم حتی در حد حرف زدن

چه برسه به شوخی و کشتی گرفتن و آرایش کردن

دستپختم که ندارم

خونه زندگیمم که اونجوری

اخلاقم که ندارم

ثکث هم که تعطیل

توقع هم در حد خدااااااااااااااا

این شوشو به چی چیه من الان دل خوش کرده نمی دونم واللا :دیییییی

بیچاره دلم واسش سوخت

چند روزه ناهار نمیخورم یعنی بوش میزنه زیر دلم

دیگه عصر که از خواب بیدار میشم دو سه تا قاشق میخورم

امروز داشتم واسه شوشو ناهار میکشیدم با دست چپ تاپمو گرفتم جلوی بینیم که بوی غذا رو نفهمم بعد با دست راست داشتم غذا میکشیدم که قابلمه که روی اپن بود سر خورد چسبید به شکمم

اخه تاپمم کشیده شده بود بالا

خلاصه جیغم رفت هوا الانم شکمم رو سوزوندم روش خمیر دندون زدم ولی از زیرش معلومه قرمز شده و سوخته :(

 

 

 

 

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تاتا

ای دختر بد خونه بچمو سوزوندی حواستو جمع کننننن بعدش شیده تا 4 ماه اول غذا خوردنت خیلی رو بچه تاثیر ندارن اصلا نگران نباش بیشتر مادرا تو ان دوران حتی وزن کم می کنن از ماه 4 به بعده که نینی از بدنت تغذیه می کنه و خیلی باید خوب غذا بخوری برای اینکه نینیه تپلی داشته باشی ماهیچه گوسفند رو بپز هم خودشو بخور هم ابشو ماءالشعیر لیمو و بستنی هم وزن جنین رو زیاد می کنه این دو تای آخر رو دو ماه آخر بیشتر بخور الان زیاد بخوری قند میگیری خدای نکرده

مامان روزین

اخ از دست تو دخترررررر مراقب خودت باش

جوجو

سلام عزیزه دلم خوبی؟ سلامتی؟ چه خبرا؟ واییی....عزیزم حواست رو جمع کن .....مواظب خودت باش... دوستم این رسمه چیه من نفهمیدم! چند سری هم اومدم رمزه نوشته ها ت خواستم.......از بس رمز عوض میکنی..نمیدونم الان باید چی بزنم وارد شم[نیشخند] ایییییی جونم.....عزیزم..سه ماهه اول همه این حالت تهوع رو دارم.......بعد از سه ماه درس میشه غذا خوردنت!

گوش مروارید

امان از دست تو دختر هنوز بچم نیومده زدی سوزوندیش؟؟؟؟ خوب وحشت می کنه بچه مراعات کن دختر[نیشخند]

گوش مروارید

یه چی بگم بخندی من خودم همش دوست داشتم بچم دختر باشه همه هم بهم میگفتن دختره.... بعد یه شب خواب دیدم بچم پسره منم داشتم می شستمش بلبل ملبلشو هم تو خواب دیدم[نیشخند] عادت می کنی الان اگه به عقب برگردم بازم دلم پسر میخواد

گوش مروارید

وای چقدر خندیدم از دستت اخلاق که ندارم دستپخت هم که ندارم [قهقهه]بقیه شم که ندارم

لیندا

ئه من چرا کامنت نزاشتم برات ؟ شیده من پس چرا اصلا از هیچی بدم نمیومدش ؟ الان اصلا یادم نمیاد از هیچی بدم اومده باشه . فقط یادمه از بوی عطر خودم که زارا هست خیلی بدم اومد . الانم گذاشتمش خونه یه عطر دیگه میزنم یا از خواهرم میگیرم . فقط ازون عطر خودم متنفر شدم . حالا نمیدونم واسه چی ؟ هوس هیچی هم نکردم این مدت . فقط تابستون عاششق میوه هاش شده بودم . خیلی زیاد . یادته فقط میگفتم حالت تهوع دارم و معدم زیر و رو میشه حتی یه بار هم بالا نیاوردم و انقد خوب بودم و همه میگفتند،آخرش چشم خوردم [ناراحت] دو ماه استراحت مجبور بودم داشته باشم .

لیندا

شیده خیلی خودتو اذیت نکن ببین چی دوس داری همونارو بخور . فک نکنم مغز پسته و بادوم و گردو اینا حالتو بد کنه . اینارو بخور خیلی هم مقوی هست . الان اصلا به وزن گیریش فک نکن . من تو هفته 28 که رفتم سونو 3 بعدی وزنش نزدیک 700 یا800 بود . دکتر خودم که دید گفت تا این هفته اصلا وزن گیری ملاک نیست . بعد اون هست که یه دفه وزن میگیره و چیزای مقوی باید بخوری . بعد هفته 32 رفتم یهو دیدم وزنش شده 1900 .

لیندا

بعد اون محاسبت در مورد وزن گیری نی نی که تو دو هفته ، دو و نیم برابر شده پس ازین به بعد هم همینطوره کاملا غلطه . تو ماهای اول جنین سرعت رشدش زیاده چون اعضای بدنش داره شکل میگیره .مثل استخون بندی و همه چی . بعد که اعضا کامل شد فقط گوشت و چربیه که باعث وزنش میشه . یعنی اون سرعتی که تو داری میگی همونجوری ادامه پیدا کنه میدونی بچه تو 9 ماهگی میشه چقد ؟ قد مثلا تا یه اندازه ای رشد میکنه و اونم از ابتدای بارداری زیاده و اخراش دیگه رشد قد متوقف میشه . تو فک کن تو ماه 7 بری ببینی قدش 30 هست . بعد دو هفته بعدش اگه فک کنی بخاد دوبرابر بشه میشه 60 سانت . در صورتی که همه نوزادا تو ماه 9 که به دنیا میان نهایت 50-55 هستند قدشون . امیدوارم متوجه منظورم شده باشی دوستم الکی پس خودتو به استرس ننداز . الان چیزای مقوی که حالتو بد نمیکنه بخور . چیزای خوشمزه رو بزار برای ماهای اخر که حالت خوب میشه شیر اگه دوس داری بخور . خیلی خوبه . نی نی من خیلی دوس داره

ایدا

الهی عزیزم الان دیگه وقت لباس کوتاه نیست خب.نی نی هم حتما ترسیده وگرمش شده یهو.