بازم سفر به ولایت (من و نیکلاس)

سلاااااام خوبین دوست جونا؟

من همین الان از ولایت اومدم

4شنبه صبح من و نیکان و خواهری اینا رفتیم ولایت و امروز برگشتیم شوشو اومد جلوم و الانم اومدیم شرکت که یه خورده نت گردی کنم

دیشب وباتونو خوندم ولی با تبلت نمیشه کامنت بزارم واسه بلاگفایی ها اون عکسه تایید لود نمیشه و واسه پرشینی ها هم نظرات ارسال نمیشه

اگه خدا بخواد به زودی میریم خونه خودمونو اینترنت دار میشم و پررنگ

خووووووووووووب از چی واستون بگم؟

آها هفته پیش مامان و بابای شوشو اومدن شیراز و چند روزی بودن

2 روزم مهمون ما بودن و واسه اولین بار شب خونمون خوابیدن

این چند روز خیلی دلم گرفته بود

به این فکر میکردم که چقدر خوش به حال خواهر شوهره

فکر کن از یکی دو ماه دیگه قراره بیان و طبقه بالای خونه بابای شوشو بشینن

خونه خودشونو میدن اجاره

و چقدر خوش به حالشونه عصرا میان میشینن تو حیاط و صفا میکنن

کی بهتر از مادر و دختر میتونه تنهایی همو پر کنه

سهم ما که دوریهناراحت

بگذریم

وااااای چقدر حرف داشتما حالا نمیدونم چی بگم!همش پرید از ذهنم

خوب بزارید از نیکلاس بگم براتون

نیکلاس من با ورود به 9 ماهگی میتونه بابای کنه

دست دستی کنه

میتونه با انگشت اشاره اشیا رو نشون بده

مثلا میگم آقا نیکان پنکه کو؟

به پنکه نگاه میکنه یا اینکه با اشاره دست نشونش میده

یا مثلا جوجه کوچولو کو؟

یا بابایی کجاست؟ (دنبال باباش میگرده)

اگه خصوصیت بار نیکان رو بخوام بگم میتونم به خنده روییش اشاره کنم هر وقت نگاش کنی برات مخنده و خدا را شکر با وجود اینکه رفت و آمد زیادی نداریم هنوز غریبگی نمیکنه

شاید برای چند دقیقه اول بغل طرف نره (مثل عوش یا مامان شوشو) ولی بعد از 5 دقیقه باهاشون دوست میشه

ضمن اینکه هر کی میبینتش در نگاه اول میفهمه که ماشاللا چقدر باهوش و البته شیطونه

خوب من تو بارداری کندر به مقدار کم خوردم ولی همین قرص امگا 3 و ... هم میگن روی هوش بچه و شیطنتش تاثیر داره

واااای عاششششق خنده هاشم اون قهقه هاش وقتی شکمش رو قلقلک میدم و میخورم

عاشق حرف زدنشم

انقد با مزه صدا میده

دد دد اده ده قلب

این روزا مامان باهاش خیلی بازی میکرد از اتل متل توتوله بگیر تا لی لی لی حوضک و کلاغ پر

خیلی دوست داره

با واکنش هاش قشنگ به ما میفهمونه که بازم بازی کنیم

من روز به روز بیشتر عاشقش میشم و هر ثانیه خدا رو شکر میکنم بابت داشتنش

وای چرا حرفم نمیاد؟

کلی چیز تو ذهنم بود که بگم ولی الان همش پرید

برم به امر مقدس کامنت گذاری بپردازم دیشب وباتونو خوندم ولی نتونستم کامنت بزارم

 

 

 

/ 10 نظر / 32 بازدید
مموی عطربرنج

وقتی از نیکان خوشگلم می گی انگاری از دونه برنج می نویسی... عزیزم...بچه ها چقدر زود بزرگ می شن...

لیندا

میبینم که مردم از ماست خودشون تعریف میکنن[نیشخند]

لیندا

خدا حفظش کنه براتون ببوسش از طرفم

آمارین

میگم رو شکمش پوف پوفی میکنی یا زیر گردنش؟ من عاشق این کارم[نیشخند] خواهر زاده م خصوصا هروقت میخواد بره حموم دیگه میخورمش اخه مامانم میگه نکن بچه بو میگیره منم قبل از حموم حسابی پوف پوفیش میکنم[نیشخند]

ویدا

ای قربون این پسر خارجکی برم من[بغل] ایشالا زودتر بری خونه جدید ننه ی نیکولاس[نیشخند] والو دلمون برت تنگه خار

ساینا

خوشبحال خواهر شوهرت شيده يكي از دلايل دختر دوست بودن من همينه كه دركنار مادرش ميتونه بمونه اماپسر زن ميگيره و ميره دنبال زندگيش.. [نیشخند]

دهکده

سلام وبلاکتون زیبا بود اگه دوس داشته باشین لینک کنیم

ســاينا

ارشيوم فعاله خواهر

بهاره

سلام بار اوله ميام اينجا. كامنت هات رو توي وبلاگ ساينا ديده بودم . راستش وقتي ديدم به وبلاگ من لينك داري احساس نزديكي كردم. اگه دوست داشتي به منم رمز بده مرسي

سارا

سلام خانومی خیلی حس خوبیه مادر بودن انشالله نی نی تو خدا حفظ کنه من هنوز مادر نشدم اگه دوست داشتی بمنم رمز بده لینکت کردم اگه دوست داشتی بمنم سر بزن[گل]