هفته بیستم

سلام دوست جونا

این هفته پنج شنبه با ماشین برادر شوهر اینا رفتیم ولایت

اول مسجد و بهشت زهرا(چهلم عموی شوشو بود)

شبم شوشو رفت واسه مغازه باباش دوربین مدار بسته بزاره ماشینم نداشت دیگه دیروقتم بود رفت خونه خودشون خوابید منم خونه خودمون بودم و تا ساعت 4 صبح با مامان و خواهر کوچیکه حرف میزدیم در مورد نینی و سونوگرافی و سیسمونی و اسم نینی

فردا ظهرش هم شوشو اومد خونه ما ناهار چلو کباب داشتیم جاتون خالی

دیگه عصرم رفتیم خونه مامان شوشو

کادوی روز مادر مامان ها رو هم نقدی حساب کردیم نفری 50 دادیم.

شب هم برگشتیم ولایت

تو راه هم طبق معمول دو تا تصادف وحشتناک شده بود و ترافیک بود این شد که حسابی دیر رسیدیم و خسته و کوفته

الان هفته بیستم هستم

به سلامتی 20 هفته رو هم دارم تموم میکنم ولی هنوز گلاب به روتون میشم

همین امروز مثلا!

کی میخواد تموم شه پسسسسسسسسسس خسسسته شدم

از جمعه حالم زیاد خوب نیست

احساس میکنم افسردگی دوران بارداری گرفتم

همش صبح که از خواب پا میشم یهو یه دلشوره بدی میفته تو دلم و استرس خیلی شدید دارم

مثل استرس زمان امتحان

بعدشم میشینم با فیلمای جم کلی اشک ریزون راه میندازم عین خلا

نمیدونم شایدم به خاطر اینه که رفتم ولایت و برگشتم

وقتی میرم بدتر هوایی میشم

دلم میخواد مامانم اینا بیان اینجا زندگی کنن ولی نمیشه

کار بابام- دانشگاه خواهرم و از همه مهمتر خونه

مامان و بابام اصلا دوست ندارن تو آپارتمان زندگی کنن و اگه خونه ای مثل اینی که الان ولایت دارن بخوان اینجا بخرن لااقل باید دو برابر هزینه کنن که خوب خیلی سخته و الان امکانش نیست

خوب من بیشتر به خاطر خودشون میگم اینجوری همش نگران هم هستیم

ما نگران مامان و بابا و اونا نگران ما

اصلا از این وضعیت راضی نیستم :(

خوب الان دو تا دخترشون شیراز هست سومی هم دیر یا زود ازدواج میکنه میره و مامان و بابا خیلی تنها میشن

بابام میگه من بیام اونجا چیکار کنم هنوزم بازنشسته نشده تازه حقوق بازنشستگی که کفاف زندگی رو نمیده بعدشم هر کاری کلی سرمایه میخواد :(

بچه ها لطفا اگه پیشنهادی دارید در مورد کاری که یه بابای 53 ساله میتونه راه بندازه بگین

میخوام خیلی زحمتش هم زیاد نباشه

مرسیی

بگذریم

تعطیلات خرداد هم احتمالا شوشو و برادرش میرن دوبی

و منم باید برم خونه مامانم اینا

از الان میدونم که دلم کلی تنگ میشه برای شوشو

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ســـــــاینــــــــا!.

شیده اپارتمان واقعا مسخره است..ما داریم خودمون گول میزنیم وگرنهکی بدش میاد توی خونه بزرگ چند خوابه باشه با یه حیاط خوشگله؟؟؟ اون چیزی که اپارتمان رو تو نسل ما بالا برد اشپزخونه اپن و اسانسور نمیدونم معماری جدید بود...وگرنه یه خونه شیک بدهمگه؟؟اوه من حتما در اینده یه خونه سه خوابه میگیرم. بعد تو انتظار داری خونواده از اونجا بیان شیراز برن اپارتمان؟؟

ســـــــاینــــــــا!.

شماکه متهل شدین...بابا هم بازنشسته بشه کلی با مامانت وقتشون ازاد میشه وتازه دیگه دخل وخرج همبا هم میخونه و کار دوم نمیخواد..بازنشستگی یعنی استراحت یعنی با زن نشستن[نیشخند] با این چیزها اوقات خودت تلخ نکن..

آمارین

دختر زندگی همینه دیگه انقد نشین غصه بخور. خب بچه ها ازدواج میکنن میرن پدر مادر میمونن و دوباره تنهایی و خودشون بودن. تازه خدا رو شکر مامان بابات جوونن نگران چی هستی. اول زندگیشون میشه تازه شما برید یه نفسی از دستتون بکشن[نیشخند]ولی بدون شوخی میگم. انقد غصه نخور بخدا خیلیا اینطور زندگی میکنن بچه ها ازشون دور میشن اینکه انقد ناراحتی نداره

لیندا

منم همیشه به این چیزا فک میکنم ولی شیده همون بهتر که دورین و عادت میکنن به همین رویه الان من پیش مامانم هستم بیشتر و مامان و بابا روحیشون با وجود فراز توپپپ شده . حالا من به روزی فک میکنم که اکه بخام برم شمال ، اینا خیلی غصه میخورن . سعی کن بهش فک نکنی . عین من [ناراحت] یادته من افسردگی گرفتم یه بار همه به من روحیه دادید و گفتید برای همین بارداریه . تو هم تحمل کن پس[قلب]

تاتا

شیده اون آخرش که گفتی خاطرات تو واسه یه ژسر چه معنی می تونه داشته باشه به نظرم خاطرات یه مادر واسه بچه اش جالبه حالا چه ژسر باشه چه دختر فرقی نداره ببخشید واسه رمز تو دردسرت انداختم وقتی رمز رو گذاشتی تازه یادم اومد که قبلا هم داده بودی ببخشییییییییید

تاتا

کریستینا میدونی چی گفت به من؟؟؟؟؟؟می خواد دخترمو عروست کنه خخخخخخ

گوش مروارید

غصه نخور ننه شیده[نیشخند] زندگی همینه... برو خدا رو شکر کن ولایت تا شیراز که راهی نیست مردم شوهر میکنن تهرون ننه شون بندرعباسه اونا چی بگن که سه روز تو راهن تا برسن به همدیگه؟؟؟؟[نیشخند]

گوش مروارید

می بینم که نیستی تا من بیام ایشالا دفعه بعدی نی نی جان هم دنیا اومده باشه من بیام ببینمش وبچلونمش[ماچ]

گوش مروارید

آره عزیزم من هستم تا ۲۴

دردونه

عزیزم تو به 20 هفته رسیدی خدا رو شکر نا قلا بالاخره چی کار کردی پسر شد؟ واقعا بهت تبریک میگم وقتی بچه بیاد واقعا نیاز داری نزدیک مادرت باشی کاش زودتر بیان پیش شما ...هر روز ادم به مادر و خواهرش احتیاج داره چون بچه داری واقعا خسته کننده است