خواب

سلام بچه ها خوبین؟

امروز جمعه اس من و مهربون خونه ایم من وب گردی میکنم

مهربون هم نشسته روی پروژه اش کار میکنه مثلا

ولی در واقع داره کرم میریزه هی با صدای شهرزاد آهنگ  تو تموم حرفامی تو تموم دنیامی رو میخونه و آخرشم ادای گریه شهرزادو در میاره

میخواد حرص منو درآره که شهرزادو دوست دارم هی میگه امشب حذفه باز گریه میکنه!

یا هی با ادا میگه وای سرم گیج میره حال تهوع دارم وای نکنه حامله ام؟!!!!! میزنه تو صورتش!

ادای منو در میاره

جدیدا هم از بین این همه پروانه و جوجو و جک و جونورای بامزه من شدم مورچه!!!!!!

راستی تا یادم نرفته بگم که چند ساعت بعد از نوشتن پست قبلی خاله پری اومد و خیالم راحت شد

البته سوغاتی هم مقدار زیادی درد واسم آورده بود که با قرص هم آروم نمیشدم

خواهری هم همون روز اومد خونمون

با هم نشستیم فیلم عروسیمو نگاه کردیم

میخندید میگفت فیلمتونو سانسور کرده

راست میگفت تا تا من و مهربون به هم نزدیک میشدیم و بوس و اینا فرتی تصویر و کات کرده بود!!!!!!!!!

سانسور رو ببین تا کجاااااااا!

5شنبه مامان مهربون سفره نذری داره

ظاهرا منم باید برم البته مهربون نمیاد

دوست ندارم به این تنها رفتن و تنها موندن عادت کنیم ولی چه کنم میگه کار دارم نمیام و تو هم باید بری!زشته نری

بعد که دید یه خرده سختمه گفت خوب نرو

ولی باید برم تا حرف و بحثی از طرف خانواده شوهر پیش نیاد

خواهری کوچیکه احتمالا 2یا 3شنبه میاد خونمون

یکی دو روزی میمونه

قراره بریم دکتر پوست و مو

4شنبه نوبت داریم 5شنبه هم با هم میریم ولایت

راستی بچه ها چند وقته خوابای عجیب و غریبی میبینم

ایشاللا که خیره ولی واسم عجیبه

چون من شوهرمو دوست دارم و بهش وفادارم و به هیچ کسی هم حتی اون ته تهای ذهنم فکر نمیکنم

حتما میدونین که با عشق و دوستی و خواستن به هم رسیدیم

نمی دونم معنی این خوابها چیه

1ماه پیش خواب دیدم شب عقدمه لباس سبز برق برقکی پوشیدم و منتظر دامادم

همه خونمون بودن داماد اومد میدونین کی بود؟پسر همسایمون!!!!!!

کسی که هیچ وقت یه اپسیلون هم بهش فکر نکردم

عاشق مجید (قصه های مجید) بودم ولی عاشق اون نه!!!!!حتی کاندید برای عاشق شدن هم نبوده!

بعدش کلی گریه زاری کردم تو خواب که من اینو نمیخوام!!!!من شوهر خودمو میخوام!

تو خواب هم منتظر مهربون بودم و جا خوردم وقتی اونو دیدم

4/5 شب پیش خواب میدیدم مجلس بله برونه طرف خیلی پولداره من دوستش نداشتم ولی به خاطر پولش قبول کرده بودم حالا همه مهمونا اومدن خونمون و من دو دل شدم لحظه آخری

داشتم به زنداییم میگفتم من نمیخوامش میخوام بهمش بزنم!

اگه بابام اومد کتکم بزنه!!!!!!!!!!! تو جلوشو بگیر هوامو داشته باش! (حالا بابام اصلا اهل این حرفا نیست تو بچگی هامم یه اخمش فقط کافی بود تا توی خودمون جیش کنیم هیچ وقت کار به دعوا و کتک نرسید خییییلی هم مهربونه طوری که هنوز ما ها رو بغل میگیره و میبوسه و ناز میکنه)

خلاصه تو خواب بهونه کردم گیر دادم به مهریه ام که کمه

آخه بدون مشورت من 313 تا سکه مهرم کرده بودن منم همینو بهونه کردم و به همش زدم

بعد پسره انقد ناراحت بود یه ماشین خفن هم داشت!

این دو تا خوابو واسه مهربون تعریف کردم ولی این سومیه که دیشب دیدم هنوز نگفتم و احتمالا نمیگم!

دیشب خواب میدیدم خونه مادر بزرگم اینا مهمونی بود فامیلا هم بودن بعد یه نفر که شبیه هیچ کدوم از پسرای فامیل نبود همش منو زیر نظر داشت تو خواب سنگینیه نگاهشو حس میکردم

جالب این که تو خواب من ازدواج کرده بودم اونم میدونست ولی همش این حرکاتو داشت

آخر هم یواشکی گونه ام رو بوسید

منم هیچی نگفتم ولی داغغغغغغغغغ شدم خیلی حس خوبی داشت اون بوسه

خیلی لطیف بود و پر احساس و عاشقانه

نامرد  یه کلمه حرف هم نمیزد فقط نگاهش یادم مونده و اون بوسه!

وای خواهر خدا به دور روم سیاه!

 الان عذاب وجدان دارم که چرا تو خواب انقد خوشم اومد از اون کارش و نزدم زیر .....ش!

خلاصه که میترسم دو 3 شب دیگه تو خواب کار به جاهای باریک برسه !

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
Christin

احتمالا وقت خواب پتو از روت می افته واسه همین این چیزای ریز پتویی رو خواب میبینی [نیشخند] شایدم کتاب رمان زیاد خوندی اینجوری ذهنت منحرف شده [قهقهه]

Christin

من فقط میگن ماهان! البته بنظرم این گروه هیچ کدوم خیلی عالی و شایسته نیستن که اول بشن همه در یک سطحن و ایرادای خودشون رو دارن هیچ کدومشون برتر از بقیه نیست

تارا

[خنده]خوابه دیگه بابا بهش فکر نکن از من به تو نصیحت این چیزا رو تعریف نکن واسه همسرت اونا خواب و بیداری حالیشون نیست که .ذهنیت منفی ایجاد میشه تو ذهنوشون.اینقدر که این آقایون بچه هستن

لیندا

چه خوابای بامزه ای . بگو مادرشوهرت ( خواب گذار بزرگ ) واست تعبیرشون کنه [نیشخند]

تنهادرغربت

راستشو بگو چیکارکرده بودین چی دیده بودی این خوابارو دیدی؟[قهقهه]

ملیحه

دیدی حق با مهربون بود شهرزاد حذف شد.

دردونه

وای دختر این خوابا رو برا شوهرت نگو...ببینم چی خوری شب که این خوابا رو دیدی؟

نگین کوچولو

تازه وبلاگتو کشفیدم و بسی از خواندن یکی دو پستت شادمان گشتم[نیشخند]چقدر این خوابات خنده دار بود وای وای[خنده]آقا گفته باشیم ما از این به بعد اینجا میایم با اجازه شوما[نیشخند]