هفته 34

شوشو پنجشنبه عصر از سفر برگشت

خسته و کوفته

یه سفر کاری خسته کننده داشت

سوغاتی هم برام هیچی اورده بود راستش من عادت دارم به سفر رفتن شوشو و دست خالی برگشتنش ولی این سری دوست داشتم حداقل برای نینی یه چیزی بیاره که یادگاری بمونه

ظاهرا اصلا وقت نکرده و کلا طرف پاساژ و اینا نرفته ولی لااقل میتونست تو فرودگاه یه اسباب بازی بخره برای نینی که اونم گفت دیر رسیدیم فرودگاه و فوری رفتیم که به پرواز برسیم ولی من میگم بازم میتونست حتی از فرودگاه شیراز یه چیزی بخره

اصلا نمیدونم چرا این موضوع برام مهم شد

شوشو اصصصصصصصصصلا آدم خسیسی نیست و هیچچچچچچی برام کم نمیزاره هرچی بخوام نه نمیگه حتی اگه تو موقعیت خوبی نباشه البته منم رعایتشو میکنم و ولخرج نیستم

اصلا بحثم سر این نیست که خسیسی کرده ولی لذت سوغاتی گرفتن چیز دیگه اس

مامان و خواهری شنبه عصر برگشتن ولایت

انقد جاشون سبزهههههه

روز اول بعد از رفتنشون افسردگی گرفته بودم

الهی بمیرم مامانم همش نگران منه روزی دو بار زنگ میزنه حال منو نینی رو میپرسه

اینجا میاد هم اصلا نمیزاره دست به آب سیاه و سفید بزنم حتی نمیزاره خم شم

غذا هم چون خودم نمیپزم خوب میخورم

همش میگم ببین تو رو خدا مادر زن چقدر همیشه باید استرس داشته باشه و زحمت بکشه و مادر شوهر فقط حالشو ببره :(

خارشم خدا را شکر خیلی خیلی بهتره

الان بیشتر شکمم میخاره و خارش بدنم خیلی کمتر شده

پوست شکمم میسوزه احساس میکنم که شکمم داره پاره میشه و دیگه جا نداره

این نینی هم که شیطووووونه ماشاللا تکون میخوره شکمم درد میگیره

از الان شب و روزو قاطی کرده نگران

تا 6 یا حتی 7 صبح بیدارم نینی هم بیداره پا به پای من خوابم نمیبره نمیدونم چیکار کنم

پریشب روی پهلوی راست میخوابیدم همون طرفو لگد میزد میگفتم ای وای نکنه روش خوابیدم نکنه جاش بده که اینجوری لگد بارونم کرده

به سمت چپ میخوابیدم باز می اومد طرف چپ میزد

هیچی دیگه آخرش بلند شدم نیم ساعتی نشستم

تا اینکه بالاخره ساعت 7 صبح خسته شد و رضایت داد لالا کنه قربونش برمزبان

فردا سونو دارم برای تعیین وزن و قد نینی

بعدشم نوبت دکتر دارم

دقیقا یک ماه دیگه در چنین روزی نینی به دنیا میاد واییییییییییییییییییی خیلی استرس دارممممممممممم خیلییییییییییییی از بیمارستان میترسم از بوی مخصوصی که توی بیمارستان و درمانگاه میاد استرس میگیرم و دلم آشوب میشه ضمن اینکه فکر میکنم محیط بیمارستان پر میکروب و انگل و بیماریه

اصلا نمیتونم دست به چیزی بزنم یا حتی روی تخت بشینم یا چیزی بخورم تو اون محیط بعدش هم حتما باید دوش بگیرم یعنی به دست شستن قانع نیستم

حالا چطوری میخوام یک شبانه روز اون محیط و اتاق عمل و اون چراغ گنده ها و لباس ها و همه چیزای استرس زا رو تحمل کنم نمیدونم!

نینی هنوز اسم نداره

بین سه تا اسم موندیم

رادین ونیکان و پویان

تا الان گزینه اول شوشو رادین بود

گزینه اول من نیکان

اکثریت رای به نیکان دادن و فعلا نیکان در صدر جدوله بیچاره شوشو هم کوتاه اومد وقتی دید اینجوریه ولی واقعا دوست داشتم اسمی انتخاب کنیم که شوشو هم از ته دل دوست داشته باشه

به احتمال 99 درصد همین نیکان رو انتخاب میکنیم

 انتخاب اسم خیلی سختههههههه مخصوصا اسم پسر

همش خواب نینی رو میبینم جالبه که همیشه تو خوابم نینی دخملیه

میشه جنسیتش اشتباه شده باشه؟؟؟

ولی نه بار آخر شوشولشو دیدم

اصلا دلم نمیخواد جنسیتش عوض شه انس گرفتم با پسرمقلب

ختم قرآنم تموم شد برای سلامتی نینی نذر کرده بودم

 

/ 8 نظر / 15 بازدید
لیندا

عزیزم پس نی نی ایشالا مهر ماهیه قربونش برم امان ازین مردا بی خیال شیده حرص نشو اونا درست بشو نیستند ، بهتره ما هم خودمونو از دستشون پیر نکنیم منم خیلی اسم نیکان دوس دارم اتفاقا اسم پسر یکی از دوستای خونوادگیمون نیکان هست الان دوسالشه خیلی پسر نازیه . البته یه نگاه بنداز تو سایت ثبت احوال ببین تو لیست 50 اسمی نباشه که بیشترین فراوانی رو دارن

ساینا

نیکان اسم قشنگیه با مسماست و شیک.. جای مامانت خالی نباشه دوستم

Miss Christina

من عاشق اسم پوریا و پویان هستم پوریا رو خیلی دوست دارم اصیل هم هست

مموی عطربرنج

منم همینطوری شدم شیده!البته من خودم بی خوابم و اون خوشخوابه!! بعضی وقتا شبا یه لگدی می زنه و در می ره... اما بعدازظهرها فعاله فعاله! رفتی سونو ببین نی نی چرخیده یا نه! سفالیک شده؟ از محیط بیمارستانم نترس! یه روزه دیگه! چشماتو ببند می ری اتاق عمل!! حالا نیست که خودم خیلی شجاعم دارم تورو دلداری می دم![نیشخند]

مموی عطربرنج

اسم رادین و نیکان خیلی خوشگلن! آرتان هم بد نیستا! یه اسم اصیل آریاییه... نی نی منم هنوز اسم نداره! مثل تو مام سه تا اسم انتخاب کردیم و سرگردونیم...چون انقدر اسم دختر کم و تکراری شده که خدا بگه بس!!!

آمارین

اتفاقا اومدم بپرسم اسمش چی شد. من که میگم رادین. فک کنم بهت گفته بودم اگه نینی ساقی پسر بود اریو میشد نینی خودمم پسر بود سورنا. خدا کنه هیچوقت دیگه بچه دار نشم اصلا نمیخوام بهشم فک کنم دست مامانت درد نکنه خدا خیرش بده. واقعا که مادر زن خوبی رو تموم میکنه در حق دخترش اما مادرشوهر انگار هووش بچه دار میشه یا هرچیزی کلن. یه خصوصی هم برات مینویسم تصور من از مادر شوهر. نگی بی تربیتما. خدا رو شکر خارشت خوب شد. خیلی ناراحتت بودم ساقی هم شبا با خواب مشکل داره میگه همه ش توی پهلوی چپمه. میترسم تکون بخورم. میگه تا صب ورجه وورجه میکنه. باز نازگل خوب بود میزاشت من بخوابم

آمارین

اره ساقی میخواد آندیا بزاره فک کردم بهت گفتم

مامان روزین

[گل][ماچ][قلب][هورا][گل]