خرید با مهربون

این هفته هم گذشت

هییییچ خبری هم نبود

4شنبه عصر میخواستم برم مانتو بخرم تنهایی

چون معاف از روزه بودم جرات کردم از خونه بیرون برم

داشتم آماده میشدم که برم شوشو هم داشت میرفت شرکت

گفتم قرار بود با هم بریم واسه روز سالگرد ازدواجمون مانتو بخرم :(

دیگه پاشد زنگید به داداشش گفت که نمیاد شرکت

منم یه یکی دوبار گفتم نه برو شرکت خودم تنهایی میرم ولی قبول نکرد منم دیگه زیاد اصرار نکردم

خوب سالی یه بار هم شرکت نره با من بیاد خرید چی میشه مگه؟نیشخند

خلاصه رفتیم شوشو هم روزه بود فکر کن دیگه چطوری بود

شوشو اهل خرید و پاساژگردی نیست متاسفانه

برعکس من که دوست دارم با شوهرم برم خرید کنم ولی همیشه یا تنها میرم یا با خواهرم

وقتی باهام میاد چیزی نمیگه ولی از قیافش معلومه که فقططط داره تحمل میکنه

همش پشت سر من راه میره هی پاهاشو میکشه رو زمین و به زور راه میاد

اصلا هم نظر نمیده که چی خوبه چی بد

دیگه انقد من غر میزنم تا یه کلمه میگه

بالاخره با کلی گشتن یه مانتو خریدم که هردومون خوشمون اومدولی من تصمیم داشتم مانتوی مشکی بخرم این شد که کلی دیگه هم گشتیم دنبال مانتوی مشکی

ولی دیگه شوشو سرگیجه گرفته بود اذان هم گفته بودن

به نظرتون از ساعت5 تا 8:30 واسه خرید مانتو گشتن زیاده؟

شوشو میگه زیاده و کلافه میشه

این شد که دیگه از خیرش گذشتیم و برگشتیم خونه

عصرش به شوشو گفته بودم شب سالگرد ازدواجمون افسرده شدم

دوست داشتم حداقل یه شاخه گل برام بخری بیاری نه مثل هر شب بیای خونه

اصلا بحث کادو نیست ولی خوب حس کادو گرفتن و گل گرفتنو دوست دارم یه مدته همش کادوهامون نقدی شده و لذت کادو گرفتن درش نیست

سر 4راه پشت چراغ قرمز ایستاده بودیم که شوشو از این بچه هایی که گل میفروشن یه شاخه رز قرمز خرید برام

البته بدون حرف عشقولانه ای داد بهم

گفتم همین؟

 گفت بوسش هم برا وقتی رسیدیم خونه

منم یه خورده تو دلم غرغر کردم که اه چرا شوشو رمانتیک نیست مثه تو فیلما!

دیگه ساعت9  رسیدیم خونه تازه اون موقع من پیتزا درست کردم که افتضاح شد

یعنی خمیرش به دلیل ذیق وقت اصلا خوب نبود

هی شوشو میگفت خوبه گفتم نه دیگه خودم میدونم بده الکی نگو

راستی شوشو دوباره تو خونه گلو بهم داد و بوس و اینا و مثه بچه هایی که انشا میخونن یه چیزایی با مسخره بازی گفت خندیدیم

این هفته هم یه کار دیگه داشتم که البته فقط طراحیشو انجام دادم و آماده کردنش میره واسه هفته آینده

هفته قبل هم یه کار با تم رنگین کمان داشتم

فکر میکنین نی نیمون چند سالش بود؟

28 سال!!!!

بد نست ها خیلی هم خوبه که انقد دلشون مردم خجسته اس!

ولی وقتی کارشو آماده میکردم همش به این فکر میکردم که دخترای هم سن و سال من حتی بزرگتر واسه خودشون چه خوشن

تولد با تم واسه خودشون میگیرن کلی هزینه میکنن مهمونی میگیرن اونوقت من افتادم تو فکر و ناراحتی خانواده شوور و آینده چی میشه و از این حرفا

راستی رتبه های کنکور هم اعلام شد

خواهرکوچولوم هم مجاز شده ولی رتبه اش چندان امیدوار کننده نیست

درس نمیخوند که

حالا ببینیم آزاد چیکار میکنه

خوب دیگه من برم آژ نصفه شبی بهتر از این نمیشه زبان

 

 

/ 12 نظر / 68 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساینا!.

ببین فانگذر چی گفته[نیشخند]

Christin

هر کی یک مدل زندگی داره دیگه یه تعداد دختر هم سن ما شاغلن و تمام زندگیشون شده رفتن به سر کار و برگشتن به خونه یک سری هم ازدواج کردن و این برنامه ها یک سری هم عین من سرخوشن البته الان فکر میکنم تعدا دخترای 30 سال به بالا خیلی زیاد شده

Christin

امکان نداره دایان یه جوراب یا یه شورت تو همچین زمانی بخره من متنفرم از خرید رفتن طولانی یعنی دوس دارم برم تو چهارتا پاساژ یا فروشگاه و با یه عالمه خرید بیام بیرون ولی اصلا پیاده خیابون گردی نکنم پدرم رو در اورد واسه کادویه داداشت و البته جریان بعدی که اپ میکنمش

لیلی

از 5 تا 8:30 واااااااااای اینکه برای یه زن هم خیلی طولانی و خسته کننده است چه برسه به شوهر !! :D تازه اونم روزه ... خدائیش یکم بدجنسی کردی ها [چشمک] یه کاری می کردی بهش خوش بگذره که بازم دوست داشته باشه بیاد خرید

آمارین

حالا برعکس من هرچی بخوام بخرم رام باهام میاد. واقعا نمیدونم خوبه یا بد. کمتر مردی اینجوری شاید باید خوشحال باشم.

Christin

میدونی که واسه همینه با این سنش زن نداره و نمیخواد هم بگیره البته قیافش رو ببینی فکر میکنی 25 اینا رو داره ولی 30 سالشه خیلی هم به خودش میرسهههههههه اقای از خودراضی

تنهادرغربت

من فکرمیکردم خداهمین یه دونه ادم رو افریده(همسرم) این مدلی وقسمت منم شده ...حالا نگوهمگانیه!

تنهادرغربت

البته وقتی خودش خریدداره از صدتازن سخت گیرتره وپدرادم ودرمیاره ولی من بیچاره نه

دردونه

سلام عسیسم خوبی؟ خیلی خوشم میاد که شوهرت واقعا عاشقته و اینو تو زندگی بهت ثابت کرده درگیر فکر خانواده همسرت هم نباش یه دنیا شادی کن که همسرت ژشت تورو خالی نکرده و همراهته فکر کن نی نی ام به دنیا بیاد بعد من برا جشن دندونی اش بهت سفارش بدم ....

مریم(مامان روژین)

قربونت برم با این نوشتنت دوسی و غر غر کردن حالا یه روز خودم میبرمت تا با هم مانتو بخریم تا هر موقع هم بخوای باهاتم :)