۵شنبه مامانم برگشت ولایت و الان جاش خیلی اینجا سبزه

دلم خیلی براش تنگولیده دیروز از قبل رفتنش همش چشام اشکی بود

کاش میشد بیان شیراز زندگی کنن ولی خوب بابام همت نمیکنه البته یه سری مشکلات هم هست که تا وقتی حل نشه نمیتونن بیان

چیزایی مثل دانشگاه خواهرم شغل بابام و...

تا ببینیم خدا چی میخواد دیگه

امروز جمه اس ولی شوشو رفته شرکت برای انبارگردانی و حساب و کتاب

منم ساعت ۱۲ از خواب بیدار شدم یه لیوان شیر خوردم که یک ساعت بعدش گلاب به روتون شدم

ظاهرا شیر فاسد بود با ابنکه تاریخ انقضاش نرسیده بود 

الانم خیلی بیحالم دراز کشیدم تو تخت

خوبه این تبلت هستا شبا هم کلی باهاش سرگرم میشم ممنون شوشو بوووس

/ 4 نظر / 10 بازدید
ســـــــاینــــــــا!.

تو با تبلت اینقدر کمرنگی دختر جون...بیا هر روز بنویس عزیزم... جای مامانت خالی نباشه..بازم خوبه فاصلتون کمه اگه دو تا شهر دور بودین سخت بود

آمارین

چطور شیر فاسد خوردی دختر. قشنگ بوش داد میزنه فاسد شده

مامان روزین

همون با تبلتت سرگرمی که نیستی دخترررر هیچی مثل این نیست که تو این حالت مامانت پیشت باشه مراقب خودت باش بوسسسسس

گوش مروارید

تو بارداری آدم تازه قدر مادرشو می فهمه و وابستگیت به مادرت توبارداری خیلی زیاد میشه وای تورو خدا حواست به خودت باشه