عیدتون مبارک - آش دندونی

سلام دوستای گلم عیدتون مبارک امیدوارم که سال خیلی خوبی داشته باشین و همیشه سالم باشین و شاد

من الان ولایت هستم و به نت دسترسی دارم و کلییییییییییی وبلاگ خوندم ولی چرا نمیشه واسه پرشینی ها کامنت گذاشت؟

ما فردای سال تحویل راه افتادیم سمت ولایت و تا بعد از تعطیلات یعنی تا 16 فروردین ولایت هستیم

از نیکانم جونم بگم که ماشاللا خیلی بلا شده خودمونو کشتیم تا تونستیم سر سفره عید چند تا عکس ازش بگیریم همش سبزه ها رو میکشید و میکرد تو دهنش دست میکرد تو تنگ ماهی و ....

سفره عیدمون قشنگ نشده چون تو سهه دقیقه چیدمش ولی از نیکان سر سفره براتون عکس میزارم ایشاللا

ده روز مونده به عید به نیکان 4 روز اسهال و تب داشت و کلی دکتر بردیم و سفکسیم خورد و دکتر گفت اسهال میکروبی و عفونی هست و ... ولی بعدش متوجه شدیم که به خاطر دندوناش بوده آخه شب 24 اسفند متوجه شدم ژسر قند عسلم دو تا دندون پایینش جوونه زده نمیدونین چقدر ذوق کردم و مس مس زدم به خاله ها و عمه های پسرکم و اونا هم کلی قربون صدقه دندوناش رفتن

البته هنوز دندناش در نیومده ولی با قاشق صدا میده

روز 4 فروردین هم مامانم زحمت کشید و آش دندونی پخت که خیییییییییییییلی خوشمزه شده بود بهه نظر من خوشمزه ترین آشی ود که تا حالا خوردم بسکه پسرکم با نمک و خوشمزه اس آش دندونیش هم خوشمزه شده بود

از اونجایی که کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره و از اینکهه فامیلای خیلی بی ذوقی داریم نتونستم جشن بگیرم یا کار خاصی کنم فقط برای روی ظرف آش ها لیبل طراحی کردم و چسبوندم

برای آش دندونی هم خاله ام برای نیکان یه بلوز شورت خوشکل خرید یه خاله دیگه هم توپ و یکی دیگه هم یه بالش برای توی تخت و ...کلی هم برای پسر کوچولوم دست زدیم و شعر خوندیم اونم که قرتی و قواله حسااااابیییی هی میرقصیدو بالا پایین میپرید و میخندید

عیدی هم باباش صد تومان داد مامانم 200 بابای شوشو هم 50 داد منم منم صد حالا قراره برای 1سرم سکه بخریم براش پس انداز کنیم

خاله راحیل هم که مسافرته و هنوز ما ندیدیمش

عمو و عمه ها هم نفری 30 دادن که این خودش سو‍ه ای بود برای دعوای من و شوشو حالا جریانشو ادامه پست میگم

وای انقد تعریف داشتمممممممم براتون ولی زمان میگذره و یادم میره یا اینکهه دیگه وقت نوشتنش رو ندارم

فعلا اینا رو داشته باشین عکسها هم طلبتون

راستی روابط با شوشو خوبه و آرومه البته گاهی هم ابری میشه و رعد و برق و سر و صدا و ...

مثلا روز 23 اسفند که یهویی شوشو ساعت 12 ظهر زنگید که جمع کن بریم ولایت میریم عقدکنون دوستم و نامزدی پسر دایی منم انقد غر  زدم انقد غز زدم از ساعت 12 تا 11 شب که ولایت بودیم 4/5 بار غر زدم که آمادگی ندارم لباس ندارم مانتو ندارم این بچه مریضه حال نداره کلی چیز باید جمع کنم چرا یهویی نظرت عوض شد و ...

تو مرکز خرید غر زدم تو خونه غر زدم تو ماشین غر زدم و ....

کلا مثل پیرزنه چیز بریده شده بودم :دییییییی

دیگه شب رفتیم جشن عقد دوست شوشو اونجا هم مامان و خواهر شوشو خیلی به گوشم خوندن که ربع سکه کادو نده و بیا این ژاکتو بگیر بده صد تومان گذاشتیم همینو کادو بده

ولی قبول نکردم گفتم نه شوشو اینجوری به من بی اعتماد میشه ارزش نداره اون ریع سکه داده به من گفته بده من نمیتونم اینکارو کنم آخه تو خونه باهاش حرف زدم که 100 تومان پول بدیم ولی قبل نکرده و نمیتونم تو عمل انجام شده قرارش بدم و خلاصه ربع دادیم

فردای اون روزم مراسم لوله اندازون زن همون پسر خاله کذایی بود که از این به بعد بهش میگیم خانوم چیز طلا

اونجا هم وقتی ختم انعام میخوندن پسرکم کلی گریه زاری کرد ولی بعد که بزن و بکوب شروع شد آقا پسر قرتی ما خوش اخلاق شد و ههی خوشو تکون داد و رقصید و خندید

شب هم باز رفتیم نامزدی ژسر دایی شوشو کاملا به همین روال سپری شد اولش که همهه ساکت بودن آقا حوصله اش سر رفته بود و گریه میکرد ولی بعدش کلی قرتی بازی در آورد

اونجا کلی نینی گولو بودن که قند عسلم از همشون با مزهه تر و خوش اخلاق تر بود

وای نمیدونین بابا و مامانم چیکااااار میکنن برای نیکان روز اول عید که اومدیم بابام یه گوسفند کشت برای نیکان جون کلی هم عکس با بزبز قندی گرفت پسرکم

پسرکم عاشق دمر خوابیدنه قبلا صورتشو میزاشت روی تشک ولی الان یاد گرفته صورتشو کج بزاره ولی من بازم دور و برشو بالش میزارم که دمر نشهه انقد غر میزنه

یاد گرفته دد د د میکنه و مخصوصا وقتی اعصاب نداره می افتهه به حرف زدن و غر زدن

رفته بودیم خرید نیکانم خسته شده بود دیه آخرش دید گریه فایده نداره افتاده بود به حرف زدن و غر زدن و فکر کنم فحش خواهره و مادر به من و شوشو میداد انقد خندیدیدیییییییم به این حرکاتش و لبش و حرف زدنششششش قربونش برم الهییییییی

آها بزارین جریان عیدی دادن شوشو ه خواهر زاده و برادر زاده هاشم بگم

ما هر سال عیدی میدیم ولی امسال من به خاطر کارایی که موقع تولد نیکان کردن خیلی دلم شکسته بود به شوشو گفتم عیدی شون رو حالا حالا ها نده و واقعا میخواستم به دختر برادر شوهر کمتر بدم

اصلا بحث پول نیست من با این پولا در باسن بچمم پاک نمیکنم ولی فقط میخواستم بی احترامیشونو حالیشون کنم

حالا من شب کلی روضهه برا شوشو خوندم اون دقیقا فردا صبحش بهشون عیدی داد!!!!!

دیگه سر همین یه روز قهر بودیم آخه خیلی حس بدی بههم دست داد که منو تو عمل انجام شده قرار داد و در جواب گله من گفت حواسم نبوده!!!!

عذر بدتر از گناه

فکر کن من به خاطر اینکه شوشو ناراحت نشه ربع سکه رو دادم و تحت تاثیر حرفای خواهر شوهر و مادر شوهر قرار نگرفتم ولی اون اصلا برای خواسته من ارزش قائل نشد بعدش دیگه هر چی برای تخمه مغز کرد و میوه پوست کند و چایی آورد و ... لب به هیچی نزدم و عذرخواهیشو قبول نکردم چون اصلا باورم نمیشه که حواسش نبوده باشه یعنی مردا انقد خنگن؟؟؟من شب قبلش کلی روضه خونده بودم که اینا دلمو شکتن و .....

بگذریم الان خوبیم و هوا آفتابیه و روابط خوبهه خدا را شکر

 راستی بعد مدتها موهامو رنگ کردم خیلی عوض شدم بهم میاد رنگ به قول شما ماهاگونی :دییییی

 

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
ویدا

عیدت مبارک دوستم خوبی؟نیکان گلی خوبه؟ به سلامتی دندونش هم درومد پس من منتظر بودم جشن دندونی برای نیکان بترکونی تو در مورد مردا هم شوهرت بدتر از شوهر من از اون دسته هست که هر کاری خودش دلش خواست انجام میده نرود میخ آهنین در سنگ

مامان روژین

من هر چییییییییییییییییییییییییی مینویسیممممممممممم نمیاددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد چیکار کنم؟

ممو

شيده جانم.... عيدت مبارك باشه.اولين سالي كه مادري هم مبارك باشه عزيزم... زود به زود بيا دختر... دلمون تنك مي شه خوب.

ممو

شيده جانم.... عيدت مبارك باشه.اولين سالي كه مادري هم مبارك باشه عزيزم... زود به زود بيا دختر... دلمون تنك مي شه خوب. راستي ممنون از بيغامت دوستم.